تبليغاتX
*** Love Narration ***

*** Love Narration ***

فاصله....

در ميان من و تو فاصله هاست

گاه می اندیشم  می توانی تو به لبخندی اين فاصله را برداری

در شبان غم تنهايی خويش......                        

عابد چشم سخنگوی توام   من در اين تاريکی.....

من در اين تيره شب جانفرسا.....

زائر ظلمت گيسوی توام.....

وای باران.......

شيشه پنجره را بارن خواهد شست از دل من اما.......... چه کسی نقش ترا خواهد شست

+ نوشته شده در  2006/6/13ساعت 5 AM  توسط mani  | 

قصه مرد و تنهایی

سلام بچه ها .  میخوام قصه  " مرد و تنهایی" رو براتون بنویسم.

از دختر خاله خوبم  که این متن رو در اختیار من گذاشت ممنونم . مرسی

یکی بود یکی نبود

پشت اون کوه های بلند ، در پس جنگل های پر درخت ، شهری بود و مردی و تنهایی .

مرد با تنهایی در شهری بزرگ زندگی می کرد . تنهایی در مرد ریشه زده بود و تنهایی تنها دوست او بود .تنهایی موجودی حسود بود او فقط مرد را برای خودش می خواست .تنهایی اجازه نمی داد مرد او را رها کند و با کس دیگری هم قصه شود . و مرد وقتی وفای تنهایی را دید دیگر حاضر نشد او را با هیچ کس و هیچ چیز عوض کند . پس مرد و تنهایی با هم عجین شدند و کسی ندانست که مرد تنهایی را رها نکرد و یا تنهایی مرد را .

روزگار می گذشت تنهایی هیچ نمی گفت ، هیچ نمی خندید ، هیچ نمی گریست ، تنهایی هیچ احساسی نداشت ولی مرد با او آسوده بود .مرد تنهایی را می ستود از او چه دیده بود ، نمی دانم.

و قصه تنهایی و مرد ادامه داشت تا ابد

و هیچ کس ندانست بین تنهایی و مرد چه گذشت عاقبت.

 

+ نوشته شده در  2006/6/6ساعت 10 PM  توسط mani  | 

گل همیشه نازم

 

هر کس به طریقی دل ما میشکند

بیگانه جدا دوست جدا میشکند

بیگانه گر میشکند حرفی نیست

از دوست بپرسید که چرا میشکند

از دوست بپرسید که چرا میشکند

گل همیشه نازم نبودی چاره سازم نکردی مهربونی به قلب پر نیازم

آخه این اسمش وفا نیست راه و رسم عاشقا نیست

وقتی که دلم گرفته دل شکستن که روا نیست

 

تو تو تو تو تو تو

تویی که بر سر من عشقتو منت میذاری

رنجی که به من میدی پای محبت میذاری

تویی که با همه مهری که میگی به من داری

پس چرا سوختنمو پای عادت میذاری

محتاج محبتم خدایااااا مددی کن

شاید که خدا بگیره دست پر نیازم

شاید که خدا بتونه باشه چاره سازم

 

تویی که بر سر من عشقتو منت میذاری

رنجی که به من میدی پای محبت میذاری

تویی که با همه مهری که میگی به من داری

پس چرا سوختنمو پای عادت میذاری

محتاج محبتم خدایااااا مددی کن

شاید که خدا بگیره دست پر نیازم

شاید که خدا بتونه باشه چاره سازم

+ نوشته شده در  2006/5/30ساعت 2 PM  توسط mani  | 

ساغر شکرانه

به رویم باز کن ساقی،در میخانه را امشب

معطرکن به آوازت،لب پیمانه را امشب

درین آشفتگی از حال من،ساقی چه می پرسی؟

رها کن لحظه ای در خود،من دیوانه را امشب

مرا یک جرعه مهمان کن،شراب ناب بی خویشی

که رانم از میان ،هر عاقل و فرزانه را امشب

به یاد بی قراری ها بگردیم گوشه ای تنها

مگر اشکم کند درمان،دل دیوانه را امشب

نشستم منتظر دیری،به راهش تا ز در آید

به آتش می کشد یادش من و کاشانه را امشب

دلی دارم چو دریایی که موجش می زند هر دم

غریق بحر طوفانم،رسان جانانه را امشب

اگر حتی نگاهش را ببارد بر کویر دل

به آبادی کشد چشمش همین ویرانه را امشب

بیا تا من برایت فاش گویم راز دیرینم

سبک گردم،بنوشم ساغر شکرانه را امشب

+ نوشته شده در  2006/5/26ساعت 10 AM  توسط mani  | 

تولد خودم

سلام بچه ها .  امروز تولدمه   

میخواستم تشکر کنم از خواهر گلم سپیده  به خاطر کادوی خوشگلش. خیلی دوستت دارم آجی .

کادوی آجی سپیده  http://www.tmdm.blogfa.com

آجی مریم . آجی حدیث . داداش علی و...  همتون رو دوس دارم و دلم براتون تنگ شده .

 

+ نوشته شده در  2006/5/23ساعت 1 PM  توسط mani  | 

تولدت داداشی

سلام به دوستای خوب و مهربون

امروز تولد داداش مانی گل و نازنینمه

 از خدا می خوام سال های سال سلامت و پاینده باشه

و همیشه گل لبخند رو لباش

 

ای وبلاگ رو هم تقدیم به داداش جونم که برام خیلی عزیزه

www.tmdm.blogfa.com

نظر فراموش نشه

+ نوشته شده در  2006/5/23ساعت 6 AM  توسط mani  |