عشق خاکستری
توی این غربت بی مرز تک و تنها سرد و خسته
حسرت و غربت و دوری قلب مهتاب و شکسته
تو کویر قلبم افسوس دیگه بارون نمی باره
دیگه خیسیه خیابون تو رو یادم نمیاره
رفتی بی خاطره اما شبو اینجا جا گذاشتی
رو غرور سنگی من بی تفاوت پا گذاشتی
روی خاطرات دیروز حلقه زد شب و سیاهی
واسه برگشتنت انگار به دلم نمونده راهی
چه روزایی که به یادت گم شدم توی خیالم
حالا تو خیال سردم از تو هیچ یادی ندارم
چی بگم منو شکستی رفتی با یه عشق تازه
فکر تنها موندن تو روزای منو میسازه
دیگه حتی تو خیالم نمیخوام تو رو ببینم
انتقام این شبا رو میخوام از تو پس بگیرم
عشق خاکستری من باز دقیقه ها رو نشمر
دیگه تا آخر دنیا نمیاد لحظه دیدار ... نمیاد لحظه دیدار

