تبليغاتX
*** Love Narration ***

*** Love Narration ***

عشق خاکستری

توی این غربت بی مرز تک و تنها سرد و خسته

حسرت و غربت و دوری قلب مهتاب و شکسته

تو کویر قلبم افسوس دیگه بارون نمی باره

دیگه خیسیه خیابون تو رو یادم نمیاره

رفتی بی خاطره اما شبو اینجا جا گذاشتی

رو غرور سنگی من بی تفاوت پا گذاشتی

روی خاطرات دیروز حلقه زد شب و سیاهی

واسه برگشتنت انگار به دلم نمونده راهی

چه روزایی که به یادت گم شدم توی خیالم

حالا تو خیال سردم از تو هیچ یادی ندارم

چی بگم منو شکستی رفتی با یه عشق تازه

فکر تنها موندن تو روزای منو میسازه

دیگه حتی تو خیالم نمیخوام تو رو ببینم

انتقام این شبا رو  میخوام از تو پس بگیرم

 

عشق خاکستری من باز دقیقه ها رو نشمر

دیگه تا آخر دنیا نمیاد لحظه دیدار ... نمیاد لحظه دیدار

+ نوشته شده در  2006/8/14ساعت 10 PM  توسط mani  | 

بهونه

سلام دوستان. از اینکه چند روزی نبودیم از همتون عذر میخوام .الان میخوام با یه شعر و متن خیلی خوشگل آپ کنم. همتون رو دوس دارم. (مانی)

 

منو تا کجای این شب سیاه بی ستاره دنبال قصه ی خورشید می کشونی

دیگه نایی نداره پاهای خستم منو که به شهر امید می رسونی

توی دفتر ترانه هام عزیزم دیگه کاغذی نمونده که به اثبات نبودنت بخنده ، آره راست میگفت سهراب به خدا دل خوش تو این روزا ذره ای چنده ؟

رفتی و ازم گرفتی واسه زندگی همه دلخوشی و بهونه هامو

بیا بشکن بغض آکنده ز درد تو صدامو

بسوزون خط به خط ترانه هامو

پاره کن تموم کاغذ پاره های نامه هامو

مگه میره از خیالم اون نگاه عاشقونه

واسه سر سپردگی هام شونه هات بود یه بهونه

مگه غیر حسرت و آه بعد عشقت چی می مونه

چی می مونه؟

به تو عادت کرده بودم به تو و به لمس دستات رفتی و تنهام گذاشتی حالا کی از تو چشمام عشقو بخونه

روز اول تو نگفتی که دلت جای دیگه ست دیگه فهمیدم عزیزم رفتنت بود یه بهونه

میری اما خاطراتت تا ابد اینجا می مونه

این صدای گنگ و خسته تا به آخرین نفس از تو میخونه...

+ نوشته شده در  2006/8/4ساعت 9 PM  توسط mani  | 

عشق های نفرتی

 

تقدیم به اونی که خیلی دوسش دارم. m

ترانه های بی صدا  کابوس هق هق صدا

ترانه خون شهر غم  آوازه خون شعر سیاه

تواین دیار غم گرفته  روزی عاشقی رونقی داشت

تو شبای مه گرفتی   روزی آسمون ستاره داشت

****************

****************

لعنت به تو ای روزگار  ای روزگار لعنتی

خسته شدم از این سکوت  از این شعرای نفرتی

تا کی غم و گریه و   شکستن بغص صدا

تا کی باید سیاه باشه  قشنگی عشق های ما

لعنت به تو ای روزگار  ای روزگار لعنتی

مردم از این دنیای تو   دنیای تار و زیرکی

چشم ها همه گمراهی ان  اشک ها همه شکایتی

مرگ بهتره از عاشقی   از این عشق های قیمتی

دنیا پر از ستاره و   ماه و ستاره خط خطی

باریدن غم از قفس   باریدن از زجر بدی

نفرین به این بی حرمتی   نداریم هیچ شکایتی

یه سرنوشت بی صدا    یه بی صدای غربتی

+ نوشته شده در  2006/7/26ساعت 10 AM  توسط mani  |