تبليغاتX
*** Love Narration ***

*** Love Narration ***

تو دلم یه خونه دارم ...

سلام به همه دوستای خوشگل و مهربونم .

از اینکه دیگه خیلی کم آپ میکنم از همتون عذر میخوام . آخه دست تنهام و کار و مشکل و زندگی و...

میخوام یه شعری براتون بنویسم که خودم خیلی دوسش دارم .

همتون رو دوس دارم

 

تو دلم یه خونه دارم  خونه ای از غم وغصه

خونه ای که چار دایوارش داره از او صد تا قصه

رو در و دیوار خونه یه وجب غبار نشسته

آخه میدونی چرااااا صاحبش یک ساله رفته

مثل یه شمع نیمه جون دلم تو سینه میسوزه

میخوام که فریاد بزنم دستی لبامو میدوزه

تنها و دل تنگ وغریب تو کوچه ها شعر میخونم

لحظه ی مرگم رسیده اینو خودم خوب میدونم

+ نوشته شده در  2006/11/9ساعت 10 PM  توسط mani  | 

 

یه مسافر یه غریبه

یه شبم بی پنجره

میروم با کوله باره سرگذشت و خاطره

خسته ام از خستگی ها

خسته از این لحظه ها

میشمارم لحظه ها را بر نمی آرم صدا

قصه های من غمگین اگه تلخه اگه شیرین

میروم تا واسه فردا بسازم دنیای رنگین

هر جا میرم همه میگن یه غریبه اومده

نمی بینم هم صدایی . اینم از بخت بد من

من پر امیدم اما دلم در التهابه

میرم که تا در غربتم نوری بتابه

ای زندگی بیزارم از بیهوده بودن

میرم که تا پیدا کنم فردای روشن

هر جا میرم همه میگن یه غریبه اومده

نمی بینم هم صدایی

اینم از بخت بد من

+ نوشته شده در  2006/10/23ساعت 1 PM  توسط mani  |