تو دلم یه خونه دارم ...
از اینکه دیگه خیلی کم آپ میکنم از همتون عذر میخوام . آخه دست تنهام و کار و مشکل و زندگی و...
میخوام یه شعری براتون بنویسم که خودم خیلی دوسش دارم .
همتون رو دوس دارم
تو دلم یه خونه دارم خونه ای از غم وغصه
خونه ای که چار دایوارش داره از او صد تا قصه
رو در و دیوار خونه یه وجب غبار نشسته
آخه میدونی چرااااا صاحبش یک ساله رفته
مثل یه شمع نیمه جون دلم تو سینه میسوزه
میخوام که فریاد بزنم دستی لبامو میدوزه
تنها و دل تنگ وغریب تو کوچه ها شعر میخونم
لحظه ی مرگم رسیده اینو خودم خوب میدونم

