تبليغاتX
*** Love Narration ***

*** Love Narration ***

غم نگاه

سلام  .  .  .

نمي دونم چه جور شروع كنم ! كلا دست به قلم من خوب نيست .

آپ امروزم فقط به خاطر يه دوست خوبه . كسي كه مدتي با هم دوران خوب و خوشی رو داشتیم

و دليل ايجاد اين وبلاگ هم خود او بود  بله منظورم سيما هستش يا همون تينا

كه اويل آپ كردن اين وبلاگ فقط واسه خاطر اون بود ولي روزگار اين جور خواست كه دوستي ما از بين بره ...

 يادش بخير عجب دوراني بود

دلم برات خيلي تنگ شده ... ميخوام بدوني كه دلم از سنگ نشده

 تقديم به سيماي گلم...

 

غم نگاه آخرت تو لحظه ي خداحافظي

گريه ي بي وقفه ي من تو اون روزاي كاغذي

قول داده بوديم ما به هم كه تن نديم به روزگار

چه بي دووم بود قول ما جدا شديم آخر كار

 

تو حسرت نبودنت من با خيالت تنها شم

با رفتنم از اين ديار آرزوهامو مي كشم

كوله بارم پر حسرت تو دلم نداي درده

مثل آواره اي تنها تو خيابوني كه سرده

 

تا خيالت به سرم ميزنه گريه م مي گيره

آروم آروم دل تنگم داره بي تو مي ميره

گل مغرور قشنگم من فراموشت نكردم

بي تو اينجا رو نمي خوام ميرم و بر نمي گردم

 

 

+ نوشته شده در  2007/7/12ساعت 1 PM  توسط mani  |