غروب شد و دوباره باز هوای تو زد به سرم
من موندم و خیال تو با این دل در به درم
غروب شد و بازم دلم به فکرته به یادته
نگاه بی قرار من تو حسرت نگاهته
خسته شدم از اینهمه تنهایی و نبودنت
منتظر تو موندن و هیچ وقت تو رو ندیدنت
خسته شدم از این همه آوارگی در به دری
به دنبال تو بودن و از تو نبودن خبری
به جون تو خسته شدم
خسته و در مونده شدم









روزای عمر من همه بدون تو هدر شدن
به خاطر نبودنت همگی بی ثمر شدن
بیا و این دو روزیه باقی مونده ی عمرمو
بذار کنار تو باشم تمومش کن عذابمو
خسته شدم از اینهمه تنهایی و نبودنت
منتظر تو موندن و هیچ وقت تو رو ندیدنت
خسته شدم از این همه آوارگی در به دری
به دنبال تو بودن و از تو نبودن خبری
به جون تو خسته شدم
خسته و در مونده شدم . . .
+ نوشته شده در
2008/1/12ساعت
11 PM  توسط mani
|
یه اتاق تاریک
یه سکوت بهت آلود
یه آرمش مسموم
یه آهنگ ملایم
یه جمله ی عمیق وسط آهنگ ...
بی تو من در همه ی شهر غریبم
با یه قطره اشک که رو گونه هام لغزید
بهم فهموند که چقدر دلم برای داشتنت تنگ شده
امشب دستام بهونه ی دستاتو داره و
چشمام حسرت یه نگاه تو اون چهره ی معصوم
یه بهت غریب تو گلوم لونه کرده و
یه احساس غریب تر داره تبر به ریشه ی بودنم میزنه
دلم برای روزای آفتابی گذشته بی تابی میکنه و
پاهام بد جوری دلتنگ پا گذاشتن تو جاده ی بارون زده ی خیالته
چقدر سخته آرزوی کسی رو داشتن که آرزوتو نداره
چقدر سخته دل تنگ کسی بودن که دل تنگ دیگریه
خواستم رو یادت خط بکشم
خواستم که دل تنگت نباشم
از جام بلند شدم
چراغای اتاقو روشن کردم
سکوت رو شکستم
آهنگ رو قطع کردم و اشکامو پاک
اما قطره ی اشک بعدی هم رو گونه هام سر خورد تا بهت بفهمونه
هنوزم دل تنگتم
. . . هستم دل تنگت
+ نوشته شده در
2007/12/30ساعت
1 AM  توسط mani
|