تبليغاتX
*** Love Narration *** - دل تنگی

*** Love Narration ***

دل تنگی

 

یه اتاق تاریک

یه سکوت بهت آلود

یه آرمش مسموم

یه آهنگ ملایم

یه جمله ی عمیق وسط آهنگ ...

بی تو من در همه ی شهر غریبم

با یه قطره اشک که رو گونه هام لغزید

بهم فهموند که چقدر دلم برای داشتنت تنگ شده

امشب دستام بهونه ی دستاتو داره      و

                    چشمام حسرت یه نگاه تو اون چهره ی معصوم

یه بهت غریب تو گلوم لونه کرده       و

                    یه احساس غریب تر داره تبر به ریشه ی بودنم میزنه

دلم برای روزای آفتابی گذشته بی تابی میکنه    و

پاهام بد جوری دلتنگ پا گذاشتن تو جاده ی بارون زده ی خیالته

چقدر سخته آرزوی کسی رو داشتن که آرزوتو نداره

چقدر سخته دل تنگ کسی بودن که دل تنگ دیگریه

خواستم رو یادت خط بکشم

خواستم که دل تنگت نباشم

از جام بلند شدم

چراغای اتاقو روشن کردم

سکوت رو شکستم

آهنگ رو قطع کردم و اشکامو پاک

اما قطره ی اشک بعدی هم رو گونه هام سر خورد تا بهت بفهمونه

هنوزم دل تنگتم

. . . هستم دل تنگت

+ نوشته شده در  2007/12/30ساعت 1 AM  توسط mani  |